خونریزی شدیدی داشت . . . 
داخل اتاق عمل، دکتر اشاره کرد که چادرم رو در بیارم تا راحتتر مجروح رو جابه جا کنم.
گوشه ی چادرم رو گرفت و بریده بریده گفت :
من دارم میرم تا تو چادرت رو در نیاری.
چادرم در مشتش بود که شهید شد . . .
نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید
کد ۶ رقمی ارسالشده به ایمیل و رمز عبور جدید را وارد کنید.
در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید